تبليغاتX
من و دنياي زيست ام
من و دنياي زيست ام
هر چه بيشتر مي گردم بيشتر مي بينم كه همه چيز پر از خداست ....
دوشنبه بیستم خرداد 1387
ایران سرای فضلا ... ...  
 

ايران ، سراي فضلا ....

سودابه نیک نیا

اين نوشته در دو فصل نامه ي علوم زيستي در تابستان 1381 به چاپ رسيده است

 

وقتي گفتند : "ما در راه علم نمي دويم كه برسيم ، مي دويم كه دويده باشيم ".

خنديد.

وقتي شنيد : سهم ايران در توليد علم در جهان صفر درصد است ".

به فكر فرو رفت.

وقتي اعلام كردند : ايران در ميان 61 كشور در حال توسعه، مقام اول فرار مغزها را دارد.

متعجب ماند .

و وقتي خواند : دانش آموزان يك مدرسه راهنمايي در سنگاپور ، موفق به ساخت يك كيت استخراج DNA  شده اند كه بسيار پركاربرد تر و ارزان تر از مشابه تجاري آن است .

براي خود و هم رشته اي هاي اش متاثر و متاسف شد .

آن وقت از خود پرسيد : آيا راست است كه مي گويند ايران زماني سراي فضلا بوده است ....؟؟؟

 

بي شك اگر كتاب قطور تاريخ ايران را ورق بزنيم و موشكافانه به جستجوي علم و اثرات آن برگذشته ي ايران بپردازيم ، چيزي جز افتخار و سربلندي و پيشرفت و موفقيت نخواهيم يافت . آري ، ما گذشته گاني داشته ايم فاضل و دانشمند و پرفايده براي جامعه.

گذشته گاني كه هر يك در روزگار خود سرآمده بوده اند . كساني كه در بزرگ ترين و مهم ترين مراكز علمي و تحقيقاتي در شهرهايي همچون نيشابور ، اصفهان و هرات به كسب علم و اندوختن دانش مشغول بودند.

در گذشته ، ايران تا به آن جا پيشرفت داشته است كه رصدخانه ي مراغه در زمان خود يكي از بزرگ ترين دانشگاه هاي نجوم و رياضيات بوده است . اين مركز علمي به دستور هلاكو ايلخاني و به وسيله ي خواجه نصير الدين توسي بنا شده است .

اكنون غلو نيست اگربگوييم بزرگي ، افتخار و علم گذشته گان ما مقطعي نبوده است . بطوري كه هنوز هم از كتاب هاي بوعلی سینا در دانشگاه هاي معتبر پزشكي دنيا استفاده مي شود و سالن هاي بزرگ دانشكده ي پزشكي دانشگاه پاريس با تصاوير بوعلي سينا و زكرياي رازي مزين شده است و هنوز هم از بيروني ، ابومعشر بلخي و خوارزمي در رياضيات و نجوم ، از سهروردي و ملاصدرا د رحكمت  و فلسفه و از خواجه نصير الدين توسي ملقب به استاد البشر در رياضيات و فلسفه به نيكي و بزرگي ياد مي شود .

مطالعه ي تاريخ گذشته ي ايران و مرور بزرگي و هيبت دانشمندان ايراني گرچه مايه ي افتخار و سربلندي ايرانيان در گوشه گوشه ي دنياست ، اما اين سوال را به ذهن مي رساند كه براستي اكنون ما كجاي راهيم و چرا هر چه مي دويم به مقصد نمي رسيم؟ كجاست آن همه افتخار و پيشرفت ؟ كجاست آوازه ي آن سرزميني كه نامش مزين بود به بوعلي سينا ها ،‌رازي ها ، بيروني ها و خوارزمي ها ؟

بدون شك در دنياي رو به پيشرفت كنوني ، اين گونه ايستادن و راكد ماندن شايسته ي ما نيست . ما كه دستان قدرت مند و اذهان متفكر داريم.

بايد مبدل كنيم ايران مان را به همان ايراني كه علم مردمان اش سرآمد بود .

جايي كه ياقوت حموي تنها يكي از  شهرهاي آن را كانون فضلا و دانشمندان عالي قدر مي دانست. سرزميني كه علاوه بر دانشمندان خود ، دانشمندان رانده شده از يونان و رم را نيز حمايت مي كرد.

دياري كه كتاب فروشان آن سوداگراني نبودند كه صرفا در انديشه ي سود باشند بلكه دانشمندان بافرهنگي بودند كه تحت لواي كتاب فروشي ، با افزايش آگاهي هاي خود ، دانشوران را به محل كتاب فروشي خود جذب مي كردند .

خاكي كه دانش گستر بود  دانشمند پرور. ايرانيان تا آن جا در علم و دانش غرق بودند كه هر غير ايراني مقيم ايران را هم تحت الشعاع قرار مي دادند . بطوري كه هيتي مي گويد :

"هنگامي كه هارون الرشيد و مامون مشغول استخراج و بهره وري از گنج شايگان علوم مختلف يوناني و پارسي  بودند ، معاصرين اروپايي آن ها نظير شارلمان ، تمرين مي كردند كه بتوانند نام خود را بنويسند "

پيام آور بزرگ تاريخ ، حضرت محمد امين (ص) ، درباره ي ايرانيان و علم ايشان فرموده اند كه اگر علم در ثريا هم باشد ،‌در آن جا مردماني از ايران داريم .

پس ما براي هميشه بايد يادمان باشد كه بوعلي سينا، ابوريحان بيروني ، زكرياي رازي، خواجه نصير توسي، ابومعشر بلخي ، خوارزمي ، سهروردي و ملاصدرا از همان سرزميني برخاسته بودند كه بعد ها موطن پرفسور محمود حسابي، علامه محمد تقي جعفري ، استاد احمد بيرشك و دكتر علي شريعتي بوده است و اگر اين ها همه براي هميشه يادمان بماند ، شايد به خود آييم ، برخيزيم و مقتدرانه بايستيم ... دست هاي مان را به دست هم دهيم و براي رساندن ايران به قله ي پيشرفت و تكنولوژي از هيچ كوششي دريغ نورزيم .

راستي كي مي شود كه بگوييم ما در راه علم مي دويم و به زودي به مقصد مي رسيم ؟....

 

خدايا ! به ما ياري رسان تا در كنار هم بمانيم و تلاش كنيم تا به آن چه در جهان علم شايسته ي آنيم ، برسيم و به ما قدرتي عطا كن كه صبورمان كند تا طلوع آن روز.

 

منابع :

 وكيليان ، منوچهر (1380). تاريخ آموزش و پرورش در اسلام و ايران . دانشگاه پيام نور.

هفته نامه ي پيك سنجش.

روزنامه هاي خراسان ، كيهان و جام جم.

 

 

این نوشته را هم بخوانید : پیشینه ای به درازای تاریخ زندگی انسان به قلم استاد محمد کرام الدینی

 

و این را دم فرو بستن به وقت گفتن باز هم به قلم استاد کرام الدینی